رکسانا، روشنائی زندگی

این داستان زندگی دختر نازیه که زندگی منو نورانی کرد.

آره درسته قبول دارم... خیلی تنبلی کردم...

خوب گرفتار بودم دیگه...

اما می خوام  سیاست مداری های رکسانا که اسباب انگشت به دهانی هممون میشه رو براتون تعریف کنمیول

دیدین بعضیا یه جور کرم خاصی دارن به اسم کودک آزاری؟

یه نمونه این آدما یه بار با اصرار تمام از رکسانا که حدود 2 سال و نیمش بود پرسید مامانو بیشتر دوست داری یا بابا ؟

از اونجائی که دخملک بدجوررررررررررررررررررررررر بابائی تشریف دارن من شک نداشتم که جوابش یه کلمه اس:بابا!

امــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا.....

چرچیل کوچک من(خدارو شکر خوابه ومیتونم از کلمه کوچولو استفاده کنم،البته صداش تو سرمه:من بزرگم!)

در جواب اون کودک آزار بیرحم فرمایش کردن:

بابا رو دوست دارم،مامانم دوست دارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!نیشخند

قیافه کودک آزار:متفکر

قیافه بابا مهدی:قهقهه

قیافه من:تعجب

و.... رکسانا:مژه

تا امروز هم کسی نتونسته وادارش کنه بگه کدوممونو بیشتر دوست داره!

همین داستان هفته قبل در مسافرت تویسرکان اتفاق افتاد.

آقای پدر 6 تا دائی دارن که 3 تاشون تویسرکان زندگی میکنن

ودختر ما عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاشق وشیفته دائی عباس باباشه.

بدون اغراق شیفته دائی عباسه ها!

بقیه دائی ها تو اون چند روز خیلی به دل رکسانا راه اومدن(البته همیشه همین کارو میکنن)و رکسان با دائی حمید هم خیلی  جور شد

خلاصه... یک شب! دائی حمید جلوی جمع از رکسانا پرسید:

کدوم یکی از دائیها رو بیشتر دوست داری؟

گوش همه تیز شدبرای جواب!

و جواب چرچیل کوچک من این بود:

من دائی عباسو دوست دارم دائی حمیدو دوست دارم دائی سعیدم دوست دارم

من هر 3 تا دائی رو دوست دارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

البته 3 تا دائی تهرانی رو فاکتور گرفت!

یعنی ملت میخندیدن به این جواب خردمندانه دختر ما!

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٠ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط شقایق 123 نظرات ()


آخرين مطالب
» منطقت تو حلقم مادر!!
» باز هم :من از کجا آمده ام!
» مگه تو دختر ما نباشی!
» چرچیل کوچک من!
» رکسانا ریاضیدان میشود!
» لوس شدن!
» گپ مادر دختری!
» ماهه... ماه...
» دخترکم نازگلکم
» دلبرک خانوم!

Design By : RoozGozar.com